Category: خاطرات

. . . انفعال . . .

1 commentsاجتماعیخاطرات

روزی روزگاری پیرمرد کشاورزی در شهری دورافتاده میزبان من بود. خوش سخن بود و مثل ما شهری ها از رمق زندگی نیافتاده بود. هنوز حوصله خوبی داشت. ضمن ضیافت نهار مفصلی که برایم ترتیب داده بود از خاطرات دوردست هایش که فهمیده بود برای مهمانش جذاب است تعریف می کرد. یکی از خاطرات جالبش به  دهه بیست  بر ….  Read More