. . . آقا ، دروغ چرا ؟! . . .
” والا آقا دروغ چرا … تا قبر… آ … آ… آ … آ تو اواخر جنگ کازرون بود که قشون انگلیسی های پدر سوخته بی ناموس با اسب های تازه نفس رسیدن پشت چادرهای ما ، آقا مثل همیشه شمشیر به دست بیدار نشسته بودن و منتظر شبیخون دشمن بودن، ما هم به دستور آقا داشتیم بیرون …. Read More